باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن !
زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها ، اما …
تابلوی قشنگی شده ایم : من و جاده و باران !
بغض هایم را به آسمان سپرده ام
خدا به خیر کند باران امشب را
حتی داغ نبودنِ تو
به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه ات خواهد کرد
اگر ببارد ، از شوق و اگر نبارد ، از دلتنگی …