شبــای پــریــشــونــی...بــا چــشــمــای بــارونـی...مــثــل چـشــمـه ای امــا....
بــازم تــشــنــه مــیمــونــی...بــرا اون کــه مــرد مــرداست...
حـرمش شــبــیـه دریـاست...عـلـمـش هـمـیـشـه بـالاسـت...یـا مـولا یـا مـولا یـا عـبـاس
دانی که چرا چوب شود قسمتش آتش؟
چون بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است
دانی که چرا آب فرات هست گل آلود ؟
چون شرمنده از لب عطشان حسین است
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟
زیرا که خدا نیز عزادار حسین است
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس
که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و
بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند (دکتر علی شریعتی )
در بحر حسین کاش که ماهی باشیم
پاکیزه و طاهر از تباهی باشیم
یک عمر اسیر نفس بودیم ولی
این ماه بیا حر ریاحی باشیم