ای آب فرات از کجا می ایی ؟
ناصاف ولی چه با صفا می ایی...
خود را نرساندی به لب خشک حسین (ع)
دیگر به چه رو به کربلا می ایی؟
چه کسی دیده لب اب بسوزد جگری؟
روی دست پدری جان بسپارد پسری؟
چه کسی دیده که لب تشنه ای از سوز عطش
اب در دست و ننوشد به هوای دگری؟
حــکــمــت بــاران در ایــن ایــام مـی دانــی کــه چــیــست؟!
آب و جـارو مــیــشـود بـهـر مـــحــرم کــوچــه ها...
نفس ما بنــد می آید وقتی شیــر در گلوی طفل شیــر خواره گیــر می کنــد !
حالا حسیــن چه کشیــد وقتی تیــر در گـــلـوی اصــغـر فـرو رفــت . . .
کمان حرمله قدم کمان کرد
گل نشکفته من را خزان کرد
عجب تیری به حلقومش نشسته
که راهم را به سوی خیمه بسته
الهی حرمله از غم بسوزی !
که دیگر حنجر طفلی ندوزی