برف می بارد ، به آخر خیابان رسیده ام
پشت سرم را نگاه می کنم و رد پای تنهایی ام را می ببینم
که از دور دست ها شروع شده است
من بودم و تنهایی و خاطره ی تو
کسی آمد ، مرا برد ، تنهایی ام را گرفت ولی خاطره ات باقی ماند
میزنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشه بیتابی ام
میروم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم