عشــــقتــــــــ شوخــــی زیباییــــــــــ بود که با قلــــــب من کردی
زیبــا بـــــود …امّا…شوخیـــــــــ بــــود
حالا . . .
تو بی تقصیریـــــــ !
تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است
چوپان قصه ی ما دروغگو نبود
او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد
و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است پر بکش
او همیشه آغوشش باز است
نگفته تو را می خواند
اگر هیچکس نیست خدا که هست
زمانبندی خدا بی نظیر است
نه هیچ گاه دیر نه هیچ گاه زود
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار
اما ارزش انتظار را دارد