
نویسنده : مازیار فلاحی
کتاب : کلاغ پاییز کودکی
آلما دست یاشار را محکم در دست های کوچکش گرفت
و با صدای ضعیفی که بیشتر شبیه ناله بود گفت:
دیگر از این حرف ها گذشته، خواهش می کنم گریه هم نکن،
این آخرین خواسته من از توست. یاشار خواهش می کنم تا من زنده هستم ازدواج کن،
ادامه مطلب ...
چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 06:12