ازت نمیگذرم!
نه بخاطرخودم!
به خاطرمادرم ک بعد رفتنت
تمام لحظه های بیقراری ودلتنگیمرا
یواشکی پشت در اتاقم گریه کرد
گناه نه
چاره ای نبود
طعم سیب میداد لبانت
طاق زدم بهشت را با آغوشت
مورد داشتیم دختره دانشگاه قبول شده
نمیدونسته چی بپوشه انصراف داده
گوشم بوق بوق می کند
تمام ذهنم را اشغال کرده ای
تمام می شود زندگی ام
آن روز که قاب چشمانت بر دیوار دل دیگری باشد