در دنیای کوچک اندیشه هایم کلامی را که شایسته ی توست نمی یابم
جز آنکه بگویم در قلب کوچکم به اندازه وسعت آسمان جای داری
تو تک ستاره منی منم اسیر بودنت
از ته دل داد میزنم می میرم از نبودنت
دیگر به خوابم هم نمیاید
درکش می کنم همخوابی با دیگران تمام وقتش را گرفته
دوست داشتنت هوس نیست
که باشد و نباشد
نفس است
تا باشم و باشی
همانند جوانی که لحظه ی اعدام
به گریه مادرش می خندد
خاطرش آمد که بچه گی اش گفته بود
خنده ات آرامم می کنه پسرم