با دوستم تو خیابون می رفتیم
یارو از طبقه دهم افتاد جلومون بی حرکت رو زمین
دوستم گفت : مرد ؟
پـَـــ نــه پـَـــ کارگردان کات داده گفت استراحت کن
برو دوباره دلخراش تر بپر پایئن
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم
میگه کشتیش؟
پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت!
یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر.
میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون.
همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود
دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابونمش بد خواب نشه