گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد
مــــــرا کــه هیــچ مقصـــدی بــه نامـــــم
و هیــــچ چشمــــی در انتظــــارمـ نیسـت را !
ببخشیـد !
کــه بـا بـودنـــم تـــــرافیـک کــــــرده ام !
جناق می شکستیم و می گفتیم یادم تو را فراموش
امروز تمام استخوان هایم شکسته و هنوز فراموشت نکردم
من مانند هم سن و سال های خودم نیستم
که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده
من تنها یک آرزو دارم
و آن این است که شبی بخوابم و دیگر بلند نشوم
تا نشنوم
تا نبینم
تا نشکنم
تا هر روز چندین بار نمیرم
دیشب در خواب ناگهان کسی در گوشم گفت تو را چه به عشق!
گفتم چرا؟
گفت تو در خوابی و عشقت با دیگری!
بریدم